تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

حساب سازی
نویسنده: ماندانا افشارها

نسترن بچه رو زد زیر بغلش،و به سرعت از پله ها پایین رفت.
تازه وقتی رسید پایین متوجه شد سوئیچ ماشین رو جا گذاشته ، حالا دوباره باید بچه بغل ۴۵ تا پله رو بره بالا .
اونم پله های با فاصله و تیز ؛این آپارتمان قدیمی .
به همسرش گفته بود چقدر سخته براش با بچه ها از این پله ها بالا و پایین بره .تازه اگه خریدی هم کرده باشه دیگه بدتر.
اما همسرش،اصلا توجهی به موضوع نداشت.
و اگر نسترن این مسئله را تکرار می کرد سرو صدا راه می انداخت و اونو متهم می کرد به ناشکری و ادامه می داد : مردم سر پناه ندارن بعد تو
واسه ۴۵ تا پله غر می زنی.
و باز نسترن سکوت می کرد.
طبق محاسباتش در طی روز گاهی مجبور شده بود ۴ یا ۵ بار پله ها رو بره و بیاد .
گاهی برای خرید؛ گاهی برای آوردن کیسه برنج از انباری یا بردن و آوردن بچه ها به مهد و مدرسه.
حتی ی بار سعی کرد تا همین ها رو نرم نرم به همسرش توضیح بده اما فایده ای نداشت هر دفعه آخر این گفتگو دعوا بود و جر و بحث آخرم محکوم نهایی نسترن بود.
چاره ای نبود باید تحمل می کرد.
کم کم بچه ها بزرگتر شده بودن و می تونستن از پله ها به راحتی رفت و آمد کنن.
اما مشکل اساسی جابه جایی خریدها بود.
به دلیل ساعت کاری طولانی همسر مجبور بود خریدها را انجام بده .
سر و سامون دادن به خریدها یک طرف بالا آوردن بار سنگین از پله ها یک طرف.
کسی هم قدردان این زحمات نبود.
اون شب نسترن لیست خرید رو داد به دست همسرش.
و به آشپزخانه رفت که یک دفعه صدای همسرش بلند شد.
:چه خبره !! کمتر خرید کنید کمتر بخورید . این همه جون می کنم از پس شکمتون بر نمیام .
نسترن با تعجب به همسرش خیره شده بود،به جای تشکر و قدردانی به خاطر زحمات،
تازه مواخذه هم شده بود.
هنوز داشت خودش رو جمع و جور می کرد ،چیزی بگه که همسرش،گفت :
به نظرم داری سوء استفاده می کنی
و دست می بری تو قیمت ها اگر نه چه خبره ؟
این دیگه غیر قابل تحمل بود .
تشکر نکردن از زحمات یک طرف تهمت حساب سازی یک طرف.
نسترن که به شدت بهش برخورده بود.
در حالی که بغض کرده بود گفت : این رفتارت دیگه غیر قابل تحمل هست ؛بهتره از این به بعد خودت خرید کنی و بعد به سمت اتاقش رفت.
نزدیک به ی هفته از اون ماجرا گذشت.
همه چی توی خونه تمام شده بود .یخچال خالی خالی بود
نسترن هم ناراحت بود و هم نباید از تصمیمش کوتاه می آمد .
بالاخره صدای اهل منزل بلند شد .
و نسترن اعلام کرد به علت اینکه حساب سازی می کنه دیگه خریدی انجام نخواهد داد .
خیلی هم بد نشد وقتی انجام اینکار افتاد به دوش همسر
به سال نکشیده تصمیم گرفت تا خونه رو عوض کنه.
درسته دلش شکسته بود اما می ارزید به این پایان خوش.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما