تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

از اسارت تا آزادی
نویسنده: هوشنگ مرادی مجد

از اسارت تا آزادی     ‘                                                    اکنون پنج سال از اون روزی که باروشا را از کمپ
نسوان در آن مدرسه بیرون ‘ و به خانه ابو عمر الشیشانی رهبر او کراینی الاصل داعش بردند و فقط با یک نگاه به روناک و
زارا دیدار را به قیامت کرد می گذرد ‘ ابو عمر
به وسیله پیش مرگه های کرد با کمک آمریکا و
ائتلاف در یک عملیات نادر و دادن تلفات بسیار کشته شد ‘ جنگ ادامه یافت و داعش هر روز
به عقب رانده می شود ‘ نیروهای کرد با پشتیبانی
ائتلاف ‘ هر روز مواضع بیشتری را تصرف می کنند ‘ نیروهای داعش تا سرحد مرگ می جنگند’ و زنان و دختران و اسیران در دست داعش که روزگاری
سخت را گذرانده اند و به بردگی جنسی کشیده شده اند را از جبهه دور کرده و راه فرار را بر آنها بسته اند ‘ عده ای را نیز زندانی کرده اند’
گاهی به عملیات انتحاری دست می زنند و تلفات
سنگینی به پیشمرگه های کرد وارد می کردند ‘ ولی
پیشمرگه عزت و شرف را در رفع و دفع این دشمن بزرگ می داند و تا آخرین نفر خواهند
جنگید ‘ باروشا و اسرای دیگر چندین بار دست به فرار زده اند ولی موفق نشده و شکنجه های بسیاری را متحمل شده اند با نزدیک شدن جبهه
جنگ و شنیدن صداهای انفجار جان تازه ای می گیرند ‘ نگاه اسرا با هم تلاقی می کند و با صدای
انفجاری مهیب به نگهبانان که هم ترسیده و هم حواسشان پرت شده حمله می کنند ‘ اسلحه یکی از نگهبانان را می گیرند ‘ با رگبار مسلسل دیگر نگهبانان عده ای از زنان کشته می شوند ‘
ناله و درد زخمی ها به گوش می رسد ‘ با چنگ و دندان
سعی میکنند خود را به جایی امن بکشانند و
سنگر بگیرند ‘ صدای تیر ‘ انفجار نارنجک همه جا را پر کرده ‘ نیروهای پشتیبانی خانه هایی که به زندان دسته جمعی تبدیل شده اند را می گشایند
و زنها و بچه ها را نجات می دهند و به پشت جبهه منتقل می کنند ‘ تا به کمیساریای عالی سازمان ملل تحویل دهند ‘ زخمی ها را نیز به پشت جبهه و بیمارستان صحرایی منتقل کرده اند ‘
یکی از این زخمی ها باروشا دختر ایزدی است
که خون زیادی از ایشان رفته و در شرف مرگ می باشد ‘ سرم به دست و ماسک اکسیژن بر صورت
به بیمارستان صحرایی منتقل و در صورت زنده ماندن به بیمارستانی در سلیمانیه عراق منتقل خواهد شد ‘ پزشکان و کارکنان بیمارستان تا جایی که امکان دارد به زخمی ها کمک می کنند ‘
با رسیدن هلیکوپتر نجات زخمی هایی که باید به
بیمارستان اعزام شوند را سوار و به سلیمانیه
منتقل می کنند ‘ یکی از این زخمی‌های
اورژانسی باروشا است که چندان امیدی به زنده ماندنش نیست ‘ به محض رسیدن ‘ زخمی ها را منتقل و مستقیم به اطاق عمل می برند ‘ پزشکان متخصص بدون مرز تمام تلاششان را برای نجات
زخمیها انجام می دهند ‘ علائم زندگی در باروشا
که خون زیادی از دست داده بسیار ضعیف است
ولی پزشکان با تزریق خون تازه در رگهای آنها امیدوار هستند ‘ پس از چند روز دست و پنجه نرم کردن با مرگ ‘ حال باروش بهتر شد و برای
اولین بار بعد از پنج سال اسارت بر تخت بیمارستانی در شهر سلیمانیه و دور از دسترس
جنگجویان خلافت اسلامی داعش چشم گشود ‘

هوشنگ مرادی بیستم تیر ماه ۱۳۹۹

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. پرستو انصاری گفت:

    میدونید این موضوعات که می‌نویسید به تحقیق و اطلاعات نیاز داره و این خیلی خوبه که شما علاوه بر داستان نوشتن تحقیق هم دارید و این باعث میشه قلمتون بدرد بخور باشه و بشه قصه‌ی آدم‌هایی که مصیبت و بلاها زبانشون رو خسته کرده از گفتن و شما رسالت قلم رو حفظ می‌کنید با داستان‌های عمیق و موضوع‌های جالبتون.
    خسته نباشید

    • هوشنگ مرادی مجد گفت:

      سپاس بانو ‘ شما هم قلم توانایی دارید و در حین نوشتن داستان می توانید آنچه را می خواهید بدست آورید ‘ و این امر افقهای روشن تری را برای شما باز خواهد کرد ‘
      پیروز باشید و سلامت ‘