تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۲۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

همه کاره هیچ کاره
نویسنده: ماندانا افشارها

عباس آقا همسایه طبقه بالایی ماست.
خیلی مرد باحالیه. از اون آدمایی که از هر انگشتش
ی هنر می ریزه.
خوش به حال زری خانم ؛ ی غذا می پزه و تمام.
عباس آقا؛ متخصص گوشت و مرغ پا کنی .
عباس آقا؛ متخصص سبزی خرد کنی .
عباس آقا؛ متخصص قالی شویی و شیشه پاک کنی.
اینا رو من نمیگم ها ؛ زری خانم میگه.
عصر به عصر ی فلاسک آبجوش و ی کاسه تخمه آفتابگردون میذاره تو سینی و چادر گلدار سفید صورتی شو سرش میکنه
و میاد تو حیاط. بعدم زنگ یکی یکی واحدا رو میزنه و خانوما رو دور هم جمع می کنه .
پری خانم هم مثل هر روز زیر انداز به دست میاد تو حیاط .
پری خانم اینا همکف میشینن همون قالیچه دم درشو چنگ میزنه و به قول خودش چند متر اونور تر پهن میکنه.
مثل هر روز زری خانم به پری خانم میگه خواهر جان
میای چند تا استکانم بیار .همه اینا رو با لب پر خنده میگه .
به قول قدیمیا روی خوش داره تا اون سر دنیا ، ته نداره خنده هاش .
سر و کله خانوما یکی یکی پیدا میشه و هر کی میاد ی خوراکی خوشمزه به قول ” زری خانم ” هم میاره و اینجوری به دورهمی ملحق میشه.
کم کم زری خانم میشه میوندار.
و همه سراپا گوش که از تجربیات شوهرداریش چیز یاد بگیرن .
معصوم خانم یک در میون حرفای زری خانم ، در حالیکه چشای درشتش رو تند تند به هم میزنه و تخمه های آفتابگردون رو میشکونه با تعجب میگه: واا ! چه جالب.
بعده گفتن این جمله:سیمین خانم در حالیکه چایشو از تو نعلبکیش هورت میکشه میگه : خدااا شانس بده.
کم کم بچه هام توپ به دست و عروسک به بغل راهی حیاط میشن .
نه که فک کنین ی حیاط ۱۰۰۰ متریه ها ! نه ، کوچیکه ولی دلای آدماش بزرگه.
این وسطام هی فروغ خانم ی دادی سر بچه ها میزنه و بعدشم میگه ببخشین ها خانوما بی ادبی نباشه ولی سرسام گرفتم.
فروغ خانم از همه بزرگتره بنده خدا بچه مچه ای ام نداره واسه همین همه بهش حق میدن .
بعد پری خانم در تایید حرکت فروغ خانم با صدای بلند و در حالیکه انگشت اشاره شو ی بند تکون میده ؛ میگه: بچه ها اگه میخواین فردام بیاین تو حیاط بازی کنین؛ نباید سر و صدا راه بندازین.
رضا و علی دوقلوای زری خانم دوتایی عین گروه سرود با هم میگن : ای بابا آخه بازی مگه بی سرو صدام میشه؟ تهشم ی اااه محکم اضافه می کنن.
بعد زری خانم در حالی که مرتب بهشون چشمک میزنه و لب و دهنشو گاز می گیره اشاره میکنه به فروغ خانم .
یعنی احترام بزرگتر و حفظ کنید.
اون دوتام با کله های فرفری و شکمای تپلشون باز مثه گروه سرود باهم میگن : ببخشید فروغ خانم.
اما هنوز انعکاس ببخشید گفتنشون تو هوا در حال چرخشه که دوباره صدای جیغ و دادشون بلند میشه.
فروغ خانم هم ی دور همه رو از نظر میگذرونه و در حالیکه نفس عمیق و سنگینی میکشه میگه : عالمه بچگی چی بود؟
و بلافاصله معصوم خانم با همون چشای گرد کرده و مشت پر تخمه ی جوری که انگار در حال مکاشفه و تحقیقات نجومیه با هیجان میگه : می گفتین زری خانم.
و باز زری خانم شروع میکنه به آموزش تکنیکهای خانه داری البته به وسیله آقای همسر .
ما که آخرشم نفهمیدم شغل عباس آقا چیه هربارم پرسیدیم زری خانم با همون لب پر خنده میگه :
عباس آقا ؟!!
قربونش برم همه کاره و هیچ کاره.
بنده هم هر شب در نقش شنونده در جمع حاضر میشم
بطوری که توسط زری خانم مفتخر به دریافت لقب سکوت السطنه شدم.
میگم کاش هرکی؛ ی عباس آقا کنارش داشته باشه.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما