تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

ننه کنجولش کن
نویسنده: ماندانا افشارها

میدونین مشکل ما خانما کجاست ؟؟
اینجاست که فک می کنیم همه چی باید درست و درمون پیش بره .
مثلا مهمون که داریم از ی هفته جلوتر
شروع می کنیم به تهیه و تدارک
و تازه کار هیچکس جز خودمونو قبول نداریم.
واسه همین تا مهمونی تموم شه صد دفعه جون دادیم .
خدا بیامرزه رفتگان همه رو
مادربزرگم گاهی به خونه ما سر می زد و از اینکه دائما بنده در حال جُل جُل کردن و بردار بُگذار بودم کلافه می شد و زودی بساطش رو جمع می کرد و می رفت .
ی بار گفتم آخه چرا اینقدر زود میرین؟!
خدا بیامرز با همون لهجه شیرینش گفت :تو ی دقه کنار من نمی شینی ی بند مثل ماشین کار می کنی
خوب منم حوصله م سر میره .گفتم : آخه چکار کنم مادر جون ؟
دست خودم نیست.
باید همه چی مرتب و تمیز باشه
گفت: خوب مادر بذار شُوَرِت ی کم کمکت کنه .
گفتم : وااای مادر جون کمک کنه ؟؟
کار منو صد برابر میکنه همه چی رو میریزه و می پاشه آخرشم به نتیجه نمی رسه باز خودم باید جمع و جور کنم .
مادر جون گفت : عجب!! پس حکایت ننه کنجلش کنه
گفتم : چی مادر جون ؟؟ ننه چی کار کن ؟؟
خدا رحمتش کنه خنده ریزی کرد و گفت :
قدیما عروس،که می شدی میرفتی حیاط پدر شُوَر ی اتاق میدادن بهت و می شدی عضو خونواده .
بعدم بپز و بشور و هزار و ی کار دیگه ..
میونِ ظرف و لباس شستن و جارو پاروُ و پخت و پز
نون پختن از همه سخت تر بود .
نونوایی در کار نبود؛ هر خونه ای ی تنور داشت و باید زنای خونه نون می پختن .اونم واسه اون همه آدم ریز و درشت.
اصلا کار ساده ای نبود اااا
باید گندم رو آسیاب می کردی و بعدم آرد رو خمیر.
تازه نوبت تنور بود که هیزم بریزی و تو چله تموز یا سرمای ……… پاش واستی و نون بپزی .
گفتم : ددم وای عجب روزگاری بوده .
مادر جون گفت :بله حالا راحت میرین دم نونوایی و نون می گیرین .
گفتم : فک کنین مادر جون با زندگیای پر دنگ و فنگ حالا تنورم داشته باشیم .
مادر جون گفت : بله وقتی عروس شدم مادر بزرگم گفت : ننه میری خونه شوَر حواست باشه ها کنجلش کن
گفتم یعنی چی؟
گفت یعنی وقتی بردنت پای تنور نونا رو کج و کوله بزن که دیگه نبرنت نون بپزی .
زدم زیر خنده و گفتم: شما چکار کردین مادر جون ؟
گفت : مثه شوَر تو مادر ، همون دفعه اول کنجلش کردم .دیگه نبردنم پای تنور .
هیییی
از ما که گذشت ولی شما سخت نگیرین
به قول مادر جون : ننه کنجلش کن .

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. پرستو انصاری گفت:

    اسم داستان خیلی جالب و متفاوت بود و منو جذب کرد😃
    روند داستان هم شیرین و پر از حس خوب بود و بامزه
    خسته نباشید