تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

دل نوشته آدمی
نویسنده: هوشنگ مرادی مجد

دل نوشته آدمی تو فکر بود که چرا آدما اینجوری هستند ‘ با خودشون هم مشکل دارن ‘ یک سره خبرای ناهنجار ‘ چرا ‘ چند بار با خودش گفت ‘ خشت اول چون نهد معمار کج ‘ تا ثریا می رود دیوار کج ‘
هر چه آدمها را می کاوید ‘ دیوار را کج تر می یافت ‘ یاد شعر حافظ افتاد ‘ گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند ‘ ‘ آدم آورد در این دیر خراب آبادم ‘ هر چه به کارهای آدم ابوالبشر می نگریست ‘ جز
خشت کژ یا کج نمی دید ‘ با اینکه این همه خودش از خودش تعریف کرده ‘ رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند ‘ تن آدمی شریف است به
جان آدمیت ‘ بعد هم کسانی به این نتیجه رسیده اند که این آدم آدم بشو نیست ‘ بنابراین باید او را ترساند ‘ پس سیاست شلاق و شیرینی را در نظر گرفتند و وعده حور و عین دادند و جوی عسل ‘ یا عقوبت
و دندانهای به هم فشرده ‘ در کل جامعه بشری
هرگز به فکر خشت نیفتادند ‘ با اینکه دنیای خودشان را هم نمی شناختند ‘ سراغ دیگر کرات هم رفتند ‘لقب اشرف مخلوقات را به خود دادند ‘ چرا چون از همه
موجودات خود را مخرب تر یافتند ‘ برای خود
انواع امتیازها را قائل شدند ‘ بدون اینکه ذهنیتهای دیگر را دیده باشند ‘ هیچ وقت
منصفانه به عقبه خود نگاه نکردند’ چون جز
جنگ و نابودی نمی یافتند ‘ در شعر ها و ”’
عاقبت نور تجلی دود شد ” آن یتیم بی گنه
نمرود شد ‘ ‘ یا اصل بد نیکو نگردد چونکه بنیادش
بد است ‘ ” تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است ‘ حال ما چه کنیم ‘ کم کاری از خدا بوده ‘
و ما باید تاوان بدیم یا اینکه آدم خیلی تخص یا نحص بوده ‘ چاره چیست ‘
حالا که دیگه نمی شه خشت اول را تو کل بشریت
راست کرد ‘ پس بیایید خشت وجود خودمون را
راست کنیم ‘ دیوار خودمون را تعمیر و ترمیم کنیم تا نیازی به دست آویز القاب گوناگون برای
رنگ کردن و زیبا جلوه دادن خودمون نداشته باشیم ‘ این هم شدنی نیست هر چی کار کلیدی هست دست آدمای تخص و نحص هست ‘ اصلا
انگار اونا بچه آدم هستند ‘ یه گندم خورد و همه را به این روز انداخت ‘ یکی نبود به این این آدم
بگه ‘ خوب جلو شکمت را نگه دار ‘ بچه هاش هم
همینطور ‘ او نا هم جلو شیکمشون را نمی گیرن ‘
اصلا تقصیر گندم هست ‘ باید تخم گندم را از روی زمین برداشت ‘ چارتا دونه گندم خورد از
بهشت انداختنش بیرون چونکه بهشت جای
گنده کاری نبود ‘ حالا چندین کرور آدم هر روز
گندم می خورن و توی کره زمین گنده کاری میکنن ‘ خودتون قضاوت کنید ‘ دیگه زمین جای زندگیه ؟ خدایی هر وقت بلیط بفروشن ‘ من می خرم ‘ بالا ‘ پایین ‘ چپ و راست هر جا باشه ‘ فقط زمین نباشه ‘ یه پنجره تو زهره ‘ یه
پشت بوم تو زهل ‘ اگه اونجا هم پشت بوم
بدن اجاره ‘

از قدیم گفتن ‘ از ماست که بر ماست

هوشنگ مرادی یازدهم تیر ماه ۱۳۹۹

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما