تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

یکی از ۵۰ نوزاد دزیده شده
نویسنده: نازنین صفایی

از من می پرسید چه شد که این حادثه اتفاق افتاد

از آن تعجب می‌کنید؟

حق دارید برای خودم هم باور کردنی نیست!

زمانی که به عنوان مددکار استخدام شدم، مشغول بررسی پرونده‌های بچه ها بودم که به یک پرونده عجیب برخورد کردم. قبل از تعریف داستان باید بگویم هر بچه ای که به مراکز نگهداری شبانه روزی می‌فرستند آن مرکز موظف است پدر و مادر فرزند را پیدا کند. اگر والدین پیدا بودند وضعیت آنها را دائم بررسی میکند برای بازگرداندن کودک.

خوب من هم طبق روال کاری پرونده ها را بررسی می کردم که با پرونده هدی روبرو شدم. هدی در چهار ماهگی در یک درگیری بین پلیس و سارقان در یک ماشین شورلت در اطراف شهر تهران پیدا شده بود و هیچ اثر و نشانه‌ای برای پیدا شدن پدر و مادر هدی وجود نداشت. چون همه در حین درگیری کشته شده بودند .کمی بررسی کردم و دیدم گزارشی از جریان درگیری وجود ندارد.  البته ضرورتی هم برای وجود این گزارش در پرونده وجود نداشت.

برای خودم جالب شد که  این نوزاد چهار ماهه جزو سارقین بوده و اصلا در ماشین سارقان چه میکرده ؟ با مدیر مجموعه صحبت کردم و علت را جویا شدم.

به یاد آورد زمانی که هدی زا از شیرخوارگاه تحویل گرفتند ۴ ساله بوده و خود شیرخوارگاه نام هدی را بر روی آن دختر گذاشته از طرفی فامیل آن هم سوری ست.  گذشته نامعلومی از این دختر موجود هست. ولی در همان سال‌های اولیه که هدی را آوردند مدیر موسسه پیگیری گزارش درگیری پلیس و سارقان می‌شود. از قرار روز دوشنبه در جاده فشم پلیس مشکوک به سه نفر در ماشین شولت می شود. ماشین را تعقیب می‌کند و از راننده می‌خواهد که ماشین را متوقف کند.سارقان به حرف پلیس گوش نمی‌دهند و سرعت شان را بیشتر می‌کند این تعقیب و گریز ادامه دارد. نزدیک روستای ایگل پلیس موفق به نگهداشتن ماشین سارقین می‌شود

اما سارقین از ماشین پیاده شده و فرار می کند. در روستای ایگل یک رودخانه با عرض پهن وجود دارد و این رودخانه تا باغات ایگل ادامه دارد. خلاصه تعقیب و گریز  ادامه پیدا می کند و پلیس مجبور به تیراندازی می شود در حین تیراندازی سه نفر سارقین کشته می شوند .دو نفر از سارقین در جا می میرند و یک نفر به محض آمدن پلیس بالای سرش جان میدهد. تنها جمله ای که قبل از مرگش می گوید این است که نوزاد را سرقت کرده اند .این احتمال می رود هدی از یک خانواده اشرافی بوده که جهت گروگان گیری از خانواده‌اش دزدیده شده و حالا که سارقان هر سه مردند امیدی برای پیدا کردن مادر و پدرش وجود ندارد.

مدیر مجموعه با تاسفی سرش را تکان داد و گفت چه میشود کرد. من که گیج و گنگ مانده بودم از مدیر پرسیدم آیا او دنبال پدر یا  مادر هدی گشته است در آن زمان روزنامه آگهی پیدا کرده که متوجه شود نوزادی دزدیده شده یا نه؟؟؟؟ مدیر جواب داد بله بعد از خواندن گزارش سرقت  به اداره آگاهی رفتم و پس از کلی خواهش و التماس خواستم تمام موارد بچه دزدی در اطراف تهران را در چهار سال پیش به من بدهد متاسفانه برخی مستندات گم شده بودند و برخی هم بی پایه و اساس بودن ولی در کل در آن زمان و  آن یک هفته در حدود ۳۰۰ بچه دزدیده شده بود که از آن ۵۰ نفر نوزاد بودند .به شماره افرادی که در لیست بودن تماس گرفتم همانطور که قبلاً گفتم بعضی از آنها در دسترس نبودند و یا شماره شان عوض شده بود برخی هم تا مدت ها جواب تلفن را ندادند

هدی جان من الان ۱۸ ساله شده است خود  ماجرای دزدیده شدنش را می داند و جالب است تمایلی به بررسی گدشته خود ندارد.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما