تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

تنگ کوچک من
نویسنده: مهتاب عبدل آبادی

وسط موج بودم، صدای حباب ها توگوشم می پیچید، نوای دیگه ای هم بود، آرومم میکرد، زیر اب صداها یه جور خاص هستن، یه جور گنگ، یه جورایی که انگار میون صداها حباب میترکه،یه جور که انگار تو گوشت پر آب میشه و صدا رو باخودش نگه میداره، صدای دیگه ای هم بود این صدا از بیرون بود، از بیرون اب ، ازبیرون دنیای کوچیک من، صدایی فراتر از دنیام،خیلی حرف داشت واسه من ولی من فقط حرکات موزون داشتم واسش، صدای دیگری هم بود، صدای قوی تر، دوست داشتم،

خیلی تاریک بود، دیگه دوست داشتم به غیر از گوشم ازچشامم استفاده کنم، خسته شده بودم، حوصلم سر رفته بود ، چقد از این سمت به اون سمت برم چقد چرخ بزنم، چقد بالا و پایین،

دلم مسیر می خواست، رفتن می خواست، ماهی ها تنگ کوچکشان را دوست دارند ولی اگر دریا را ببینند قطعا دریا را انتخاب میکنند، من که تنگم را خیلی دوست داشتم، گرم بود، راحت بود، همه چی آماده بود، غذا و آب ، موزیک و قصه و شعر، تازه همه چی هم یواشکی می شنیدم، همه جا می رفتم و کسی حواسش به من نبود،یک روزی واسم اسم گذاشتن اول چتد تا بود ولی آخرش یکیو انتخاب کردند و شد اسمم،

امروز شنیدم صدایی که باید می شنیدم ، موج بود، اب خیلی زیاد بود، مرغ دریایی هم بود، بعدا اینا رو فهمیدم ، فهمیدم وقتی که دیدم ، دیدم دریا رو و فهمیدم صدای موج دریا بود،مثل خیلی صداهای دیگر که بعدا که دیدم فهمیدم ،

امروز وقتشه، وقت پریدن از تنگ به دریا، دیگه تنگ برام خیلی کوچک بود، صداهایی میومد که قبلا نبود، صدای جیغ ، نگران شدم، خیلی نگران شدم، ولی بعدا که دیدم فهمیدم واسه به دریا اومدنم باید میبود این جیغها، مثل جیغ مرغ دریایی، به همان اندازه بلند و غمناک، حالا ساکت شد ، و من امدم به دریا و من جیغ کشیدم، گریه کردم، خیلی گریه کردم، تنگم را ترک کردم برای همیشه ، دلم تنگ می شد حتما برایش، ولی چاره ای نبود برای بزرگتر شدن باید به دریا می رفتم، برای رشد کردن، بیشتر دیدن، بیشتر فهمیدن، بیشتر شنیدن، و مهمتر عاشق شدن،

برای ساکت شدنم منو چسبوندن بغل مامانم تند تند شیر خوردم ، شروع خوب وشیرینی بود واسه دریا امدن، دنیا اومدن، مادرم صاحب همان صدای زیبای تپیدن قلب که می شنیدم همان حرفهای قشنگ، همان لالایی ها و شعرهاو آواز خوندن ها،

مادرم زیبا بود، خیلی زیبا ، اگر از تنگ کوچکم نمی گذشتم نمیدیدمش ولی اومدم ،

امروز به دنیا اومدم ، از تنگ کوچکم به دریای بی کران دنیا اومدم….

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. مریم مهدوی نژاد گفت:

    سلام مهتاب عزیزچقدر خوب روایت کردید واقعا فکر می‌کردم قصه‌ی ماهی و دریاس

  2. حسین گفت:

    قشنگ بود . خیلی وقت بود میخواستم در مورد دریا بنویسم اخه محل کارم کنار دریاست موندم چه جوری شروع کنم از کجای عظمت دریا بنویسم که شروع خوبی داشته باشه از ماهی های رنگ و وارنگش بنویسم یا از کشتی هایی که هزاران خاطره براشون اتفاق افتاده یا از ماهی هایی که نباید صید میشدند ولی شدند یا از صیادانی که رفتن صید یا برنگشتن و خودشون صید شدن یا از بی مهری مردم و مدیران نسبت به دریا چه عاشقانه ای برای دریا بنویسم که غمگین نباشدکاش دریا میتونست از خودش گاهی در مقابل نامردی ها دفاع کنه مثل زمانی که صیاد های بندری رو بیکار کردند و دریا رو تقدیم چینی ها کردند و دریا رو از کف جارو کردند در واقع دل دریا و مردم بندر و خلیج فارس رو به درد آوردند چه جوری در مورد دریا دست به قلم بشم و بنویسم از غمی که هر روز خودش را به اسکله میکوبد و با تلاطمش فریاد بی مهری میزند

    • مهتاب گفت:

      الان که زیبا از دریا نوشتید..
      دریا بی کران هست و راجع بهش بی کران می توان نوشت..
      از قصه یک مرغ دریایی شروع کنید که از بالای دریا همه چیز رو می بینه
      از قصه یک ماهی گیری محلی شروع کنید
      از یک پسر بچه که تفریح روزانه اش به ساحل رفتن است
      من محل زندگیم از دریا دور است و سالهاست نشده سفر کنم و عاشق دریا هستم و فراقی دارم از این معشوق سلام من رو به دریا برسونید بگید دلتنگشم

      • حسین گفت:

        درود بر شما ممنون از توجه شما . ممنون از نظر قشنگتون مهتاب بی همتا .چشم حتما پنجشنبه میرم سرکار سلام شما رو حتما به دریا ابلاغ میکنم . تشریف اوردین بندرعباس قدمت روی چشم . و ممنون از ایده های پیشنهادی قشنگتون

  3. فریده فرد گفت:

    آفرین مهتاب عزیز
    موفق باشید

  4. مهرشید قاسمی گفت:

    خیلی خوب نوشتین آخرش غافلگیرم کرد

  5. نسترن منصوری گفت:

    موضوع خوبی رو انتخاب کردی.
    در نگارش پیشنهاد می کنم به انتخاب فعل و زمانش دقت کنی. مثلا از فعل “بود” خیلی استفاده کردی. اونم توی جملاتی درست پشت سر هم. به نظرم با کمی تغییر در ساختار جمله می تونی این سکته ای که تکرار یه فعل در ذهن خواننده ایجاد می کنه رو برطرف کنی. مثلا “این صدا از بیرون بود، از بیرون اب” “این صدا از بیرون می آمد. از داخل این آب نبود”
    یا “گرم بود، راحت بود، همه چی آماده بود” “گرم و راحت بود. انگار همه چیز را برایم فراهم کرده بودند”
    موفق باشی

  6. پرستو انصاری گفت:

    آخرش خیلییی خوب بود اول فک کردم از زبان یه ماهی قرمزه کوچولوعه ولی آخرش غافلگیر شدم😍

  7. مرضیه خوبیاری گفت:

    اولین هدف به دنیا اومدن ههممون برای دیدن مادرمون بوده .وبعد دنیارودیدیم وشناختیم چقدرجالب وزیبا بود.