تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

موشک کاغذی
نویسنده: حمید انصاری شیری

کسی توی آسانسور گریه می کند.

کسی داخل تلویزیون می گوید: فراموشی؛ بهبودی است.

کسی جلوی گل فروشی چیزی گدایی میکند.

کسی روی ریل قطار …. نه، ناامید؛ نمی داند که هست یا نه.

کسی از طبقه ی هفتم موشک کاغذی پرت می کند.

کسی با چیزی مثل رژ لب قرمز نوشته است منم.

کسی نمرده است.

کسی زنده است و کسی زندگی نمی کند.

قصه تمام شد.

بگذار تا دوباره شروع کند.

پنجم دبستان بودیم، روی نیمکت اتفاقی مشترک، نصف می کردیم، مدادها را، مشق ها را، صبحانه ها را، پناه زیر نیمکت هنگام آژیر زلزله را. و جدایی رخ داد. جدا شدیم. چپ و راست می گفتند مرد شدی. طاعون نیامده بود ولی قدغن بود صبحانه و مداد و مشق و حتی نگاه قدغن بود تنها میشد روی دیوار بنویسم دوستت دارم . تنها میشد از طبقه ی هفتم موشک کاغذی پرت کنی. میگفتند مرد شدی باید به خدمت بروی. می گفتند بدون کارت خدمت زن نمی دهند. به وقت سرود پرچم به یاد تو بودم، هنگام رژه …. در قنوت نمازهای اجباری به یاد تو بودم.

یکماه نشده. تیتر روز نامه به شهر من اشاره دارد. از طبقه ی هفتم گفته، کسی می خواسته پرنده باشد. می خواهم پرواز کنم. پری نمانده. از پنجره طبقه ی هفتم پارچه ی مشکی آویزان است.

جلوی دوستت دارم روی دیوار روبه رویی کسی به رنگ سرخ نوشته است منم.

کسی چشمها را روی اخرین موشک کاغذی نقاشی می کند، با مداد سبز یادگاری رنگش می کند، فرشته ای بر شانه ی راست میگوید آدم هنرش را نمی فروشد.

کسی که دانسته شادی آمدن، غم رفتن را کم نخواهد کرد.

کسی نمرده است.

کسی زنده است و کسی زندگی نمی کند….

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. آنیتا گفت:

    خیلی با احساس نوشتین

  2. علی گفت:

    عالی بود خیلی لذت بردم.

  3. فریده فرد گفت:

    نوشته تون برای من بسیار جالب و خاص بود
    موفق باشید

  4. مصیماه گفت:

    یک سری جمله ها خیلی دلنشین بودند: در قنوت نمازهای اجباری به یاد عشق بودن….
    خیلی فضاسازی ها قشنگ بودند: روی دیوار با قرمز نوشته منم
    خیلی خب کوتاه و گویا بودند
    ولی کلیت کار به نظر من داستان نیومد

  5. حبیب الهی گفت:

    عالی بود جناب انصاری
    آرزوی موفقیت های روز افزون برای شما

  6. زهرا اکده گفت:

    Vryvrygood😻😻🌷🌷🌹

  7. ایمان گفت:

    عالی بود داداش ❤️

  8. ناهید یوسف‌زاده گفت:

    عالی بود جناب انصاریشیری مختصر وکوتاه ورسا🙂

  9. سحر گفت:

    خیلی عالی بود افرین 🌹🌹🌹

  10. آرمین گفت:

    احسنت حمید جان عاااااااالی بود. حتما نویسندگی رو ادامه بده👌

  11. عرفان گفت:

    واقعا عالی بودد

  12. زینب طباطبایی گفت:

    احسنت زیبا بود
    موفق باشید

  13. سمیه گفت:

    قشنگ بود قلم خیلی خوبی دارین

  14. مهدی گفت:

    کسی زنده است اما زندگی نمیکند👌🌹🌹خیلی این جمله رو دوست دارم… البته بقیه داستان هم به همین زیبایی هست

  15. آرمان گفت:

    خیلی عالی بود،یک موضوع رو واضح اما کوتاه بیان کردن سخته ولی نویسنده از پسش بر اومده.آفرین،موفق باشید

  16. امیررضا گفت:

    خیلی عالی😍😍😘😗😗😗😗😘😍😍😍💖💖💖💖💖

  17. رزآبی گفت:

    عالی بود 👍

    کسی هنرش را نمی فروشد🌸